|
|
|
|
|
بیمه آب طلایی فرهنگیان! اندکی پس از اعمال بیمه طلایی فرهنگیان، رنگ طلای آن در حال زدوده شدن می باشد! گویا آب طلایی بیش نبوده است! تازه اگر از همه این ها بگذریم، علی رغم وعده ی وزیر محترم، آقای حاجی بابایی، مبلغ حق بیمه به صورت کامل(۱۲۰۰۰ تومان به ازای هر نفر) کسر می گردد. گویا مقدار افزایش سالیانه ی حقوق، فقط جهت جبران این مبلغ بوده است! به هر حال ببینیم...؛ شاهنامه آخرش ...! امیدوارم این گونه مسائل هر چه زودتر حل گردد. |
||
|
|
|
|
|
مديريت سايه management sunshade مديريت سايه، شكلی از اعمال مديريت است كه دستور دهنده واقعی حضور فيزيكی مشهود ندارد. لكن در قالب و چهره ديگران امر و دستور می راند. از نمادهای بارز مديريت سايه: 1. فرد يا افراد صاحب قدرت و نفوذ 2. گروه های سياسی - احزاب سياسی، گروه های غيررسمی 3. كشورهای صاحب قدرت های سياسی، نظامی، اقتصادی، تكنولوژی و ... كه هركدام در موقعيت و جايگاه مقتضی، جهت كسب منافع مورد نظر خود نقاب درچهره ديگران می کشند و حكم می رانند. × فرد يا افراد صاحب قدرت و نفوذ افراد صاحب قدرت(ثروت، زور، دانايی): بعضی مديران سيستم های سازمانی را در حكم و فرمان خود در می آورند. و از طريق آنان دستورات و اميال خود را از زبان و چهره ظاهر فريب آنان اعمال می كنند. در مديريت سايه، مدير سازمان در ظاهر مدير سازمان است. در صورتی که مدير واقعی كسی ديگر است كه هيچگونه پست سازمانی تعريف شده ای در سازمان ندارد و از پشت پرده به راحتی حكم می راند. در اين شرايط، مديردست نشانده به جای پيش برد مصالح و اهداف سازمانی، كليه منابع و امكانات سازمانی را در جهت تحقق اهداف و منافع فرد يا افرادی به كار می گيرد. كه هيچ كس آنها را نمي بينند و در سايه عمل مي كنند. از مشتری گرايی و مخاطب محوری نشانی نيست. شعارهای مردم فريب داده مي شود، ولی عكس آن عمل می شود. مثلاً شعار مديريت مشاركتی داده می شود، ولی عملكردی ساختارگرا حاكميت می راند كه در این شرايط افراد به مثابه ماشينی در دست گردانندگان اصلی پشت پرده استحمار و استثمار می شوند. كرامت و منزلت انسانی شعاری برای فريب و نيرنگ است. تا از اين طريق بتوانند اهداف استثمارگرانه خود را بيشتر به پيش ببرند. جو سازمانی، فرهنگ نيرنگ و فريب است. شعارهای خوب داده می شود لكن عملياتی ضد شعارها انجام می شود. از نشانه های مديريت سايه: 1. پخمه گزينی و چاپلوس پروری 2. تضاد بين شعارها و عمل ها 3. ابهام در اهداف سازمانی و بی برنامه ای 4. تاكيد افراطی بر منافع فرد يا افراد خاص 5. ترويج فرهنگ چاپلوسی 6. تسلط فرهنگ اقليمی بی اعتمادی و غيبت و نيرنگ 7. مجرميت دانايی(فهميدن و دانستن جرم بودن) 8. فرارانديشه ها از سازمان 9. تعدد فيلترهای گزينشی و پنهان كاری 10. تشديد در خودی سازی(برای كاهش تعارضات) 11. كاهش رضايت شغلی و افزايش غيبت و تاخير 12. كاهش بهره وری مثبت اين اتفاق در سازمان ها و نهادی خرد و كلان روی می دهد، كه ممكن است اين شيوه در كل يك كشور نيز اعمال شود، كه حاصل آن استثمار و بهره كشي انسانی از آحاد جامعه است. كه ادامه روند برای جامعه كشنده و مهلک است. سازمان هايی كه از طريق مديريت سايه هدايت و كنترل می شوند از حس مسئوليت و پاسخ دهی به ديگران خود را مبرا می دانند. اگر در شرايطی تحت فشار افكار عمومی قرار گيرند، مدير ظاهری سازمان يا دستگاه ذی ربط را قربانی می كنند و مديران سايه هميشه در پشت پرده سالم می مانند و حكم می رانند. شايد بتوان گفت مديران ظاهری پيش مرگان مديران سايه هستند كه دانسته يا ندانسته همچون ديگر کارکنان به طريقی ديگر قربانی منافع و مصالح آنها می شوند. سازمان هايی كه به اين طريق مديريت می شوند. ميل به ركود و بازگشت به گذشته دارند. خلاقيت و نوآوری در آنها به ندرت ديده می شود. تا جايی كه با افراد آگاه و خلاق و بديعه پرداز به ديده شك نگريسته می شود. انديشه و نگرش حاكم برسبك مديريت سيستم سنتی و گذشته گراست. انعطاف دراينگونه سيستم ها حداقل است. در مقابل تغييرات و نوآوری مقاومت آشكار و مستتر دارد. سبك مديريت اين سازمان ها براي افراد صاحب انديشه كشنده است، كه باعث فرار سازمانی آنها می شود. در اعمال مديريت سايه اهداف ومنافع و مصالح عمومی بسيار كم رنگ ديده می شود. و اگر در مقطعی اهميت داده شود، آن هم يک نوع حيله و فرار به جلو است برای گمراه كردن و كسب منافع بلند مدت خود. منزلت و كرامت انسانی يك شعار تبليغات تزريقی است. برای مخاطبان منفعل خود، برای تحت شعاع قرار دادن نقاط شبه انگيز و ابهام آميز خود. نه بعنوان يك استراتژی و اهداف سازمانی رشيد و تصعيد. دراين سبك مديريت آن چيزی كه قرار است انجام نشود، سخت تبليغ تزريقی مثبت مي شود، تا در مخاطبان ذهنيت همساز ايجاد كند و از عوارض و بازتاب كار جمعی گروه كاركنان پيشگيری كند. در مديريت سايه كليه كاركنان دشمنانی تلقی می شوند كه اگر شرايط برای آنها مناسب شود، درصدد احقاق حقوق تضيع شده خود برخواهند آمد. روی اين اصل مديريت سايه هميشه درصدد چشم و گوش گذاری است تا کليه فعل و انفعلات کارکنان خود را زير ذره بين داشته باشد. و از آگاه شدن كاركنان جلوگيری می كند. چون آگاهی كاركنان با نابودی آن ها رابطه مستقيم دارد. در اين سبك اعمال مديريت است كه دانايی جرم تلقی می شود. و فرد يا افراد دانا و فهيم بايد تاوان پس بدهند. اين تئوری تقربيا مقابل تئوری مديريت كيفيت جامع است كه دربعضی سازمان ها تا 30% سرانه منابع مالی خود را صرف رشد مهارتهای تخصصی و فكری كاركنان خود می كنند. ادامه مطلب در این لینک: منبع: زیباوب www.zibaweb.com |
||